جهان با تو زیباتر است

دنیای این روزهای من

به امید خدا هفته دهم هم داره تموم می شه واز فردا وارد هفته یازدهم می شم. زمان زودتر از اون چیزی که فکر می کردم داره می گذره و من همچنان نگران پایان نامه ی ارشدم هستم که هنوز دفاع نکردم که دست علی جونو می بوسه .

هفته گذشته اوج معده دردو زیر وروبودنم بود. امیدوارم هفته آینده بهتر شم. سه شنبه وقت دکتر تغذیه وچهارشنبه وقت دکتر خودمو دارم. قراره دکتر برام آزمایش غربالگری بنویسه، کلاً یه کوچولو نگرانم که فکر کنم طبیعی باشه. نمی دونم قدیمی ها چه کار می کردند که تا زمان زایمان از هیچ چیزی خبر نداشتند.

خدارو شکر از نظر روحی تو شرایط خیلی خوبی هستم که فکر کنم به لطف اطرافیانم باشه که این همه به من محبت می کنند ونمی ذارن آب تو دلم تکون بخوره. کلاً همه سرشار از انرژی مثبت هستند و به من هم منتقل میکنند. حسابی تنبل شدم هر شب خونه ی مامان اینا هستیم اگر هم نریم مامان غذا رو می فرسته یا علی سر راه شرکت می ره می گیره. تازه خیلی وقت ها یه نهار سورپرایزی هم مامان بابا میارند. بابام که هر سری منو می بینه شکممو بوس می کنه ونی نی رو ناز می ده. هر چند شکمم اصلاً بزرگ نشده وخودم احساس می کنم کوچکتر هم شده. البته حدود یک تا دو کیلو کم کردم وهر وقت می رم رو وزنه از دفعه ی قبل کمتر شدم. فکر کنم به خاطر بی اشتهایی باشه. مامان بابای علی جونم مرتب تماس می گیرند وجویای حال نی نی هستند. عمو رضای نی نی برام از بوشهر آب دریا آورده البته از وسط آبهای خلیج فارس که از شاگردهای دانشگاهشون زحمت کشیدند .دست عمو رضا درد نکنه.

تلاش من تو این روز ها اینه که تا جای ممکن خوب تغذیه کنم وخوشحال باشم تا نی نی جونم هم سر حال باشه. دوست دارم روال زندگیمون مثل قبل باشه که علی جون خسته نشه. خدا رو شکر تا الان موفق بودم. خونه از همیشه مرتب تره. تا حالا ظرفامو خودم شستم وهنوز به علی اجازه ندادم این کارو بکنه. لباس ها همه اتو شده ومرتب هستند واز نظر ظاهری سعی می کنم بیشتر از قبل به خودم برسم، هر روز قبل از اومدن علی طبق روال قبل دوش می گیرم، لباس خوشگل می پوشم، آرایش می کنم و...دوست ندارم از این زنای حامله باشم که مثل روح می گردن. از نظر روحی حسابی به خودم و علی می رسم تا کوچکترین کمبودی نسبت به قبل احساس نکنه. کلاً دوست ندارم مثل مریض ها با من رفتار بشه ودوست دارم همه کارامو خودم انجام بدم ولی با این حال کارای سنگین مثل جارو زدن و تی زدن رو علی جون برام انجام می ده که الحق از جون ودل تمیز می کنه.

دو شنبه شب خاله فرانکم بعد از دو سال از کانادا می یاد. کلی دلمون براش تنگ شده وفکر کنم حدود سه هفته ای که ایران هستند حسابی سرگرم مهمونی و ... باشیم.

+ نوشته شده در ٢۳ مهر ۱۳۸٩ ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()