جهان با تو زیباتر است

صدای عشق

نی نی جونم دوشنبه شب برای اولین بار دوتایی باهم خونه ی مامان فلور وبابا فرشید خوابیدیم، چون بابایی جونت یه سفر کاری یک روزه رفته بود. دوشنبه ظهر رفتیم خونه ی مامان اینا . حسابی بهمون خوش گذشت.بابا فرشیدت همش میگفت اولین بار که قلی گلی اینجا خوابیده. شب هم خاله فرانک از کانادا اومدند و حسابی برای شما سوغاتی آورده بودند.  دختر خاله ی گلم روشنک جون هم خیلی زحمت کشیده بود. دست همگی درد نکنه. سه شنبه نهار هم خونه ی مامانی دعوت داشتیم.

سه شنبه صبح من وشما رفتیم دکتر تغذیه که واقعاً راضی بودم. حدود ۴۵ دقیقه مشاوره داشتم که خیلی مفید بود. سه شنبه شب هم بابا علی اومد، کلی نازت کرد .چهار شنبه یعنی امروز با دکتر خودم وقت داشتم ،خدا رو شکر همه چیز نرمال بود. وزنم هم ٢ کیلو کم شده بود که حدود ۴٧ کیلو شده بودم ولی دکتر گفت مشکلی نیست و برام ویتامین های دوران بارداری داد که همراه اسید فولیکم از امشب بخورم.دکتر برام صدای قلبت رو گذاشت و گفت قشنگ می زنه. من فدای صدای قلب مهربونت بشم. دستاتم بالا گرفته بودی،که خیلی جیگر شده بودی . از موقعی که اومدم خونه دارم قربون صدقت می رم. عکسای سونوگرافیت هم زدم در یخچال که همش ببینمت. برای بابا جونت از سونو و صدای قلبت تعریف کردم،حسابی ذوق کرد ولی ناراحت بود که چرا نبوده شما رو ببینه.وقت چک بعدی رو بعد از ظهر گرفتم که خانوادگی بریم. پس خوشگل مامی حسابی تپل مپل شو که جلوی بابا جون سر فراز بشیم.بغل 

فردا شب هم به مناسبت اومدن خاله جون مهمان دایی سعید وشقایق جون هستیم که قراره شام بیرون باشیم وبرای صرف میوه وشیرینی وچای بریم خونشون.من هم قراره مهمونیمو همین مدلی برگزار کنم که هم تنوعی برای خاله باشه، هم با توجه به حاملگی خسته نشم.

+ نوشته شده در ٢۸ مهر ۱۳۸٩ ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()