جهان با تو زیباتر است

پراکنده نوشت

این روزها صبح با فکر نی نی از خواب بیدار می شم و شب ها با فکر نی نی می خوابم. تازه خیلی از شب ها هم تا صبح خواب یه نی نی گوگولی می بینم.کلاً همه ی زندگیمون شده این نی نی کوچولو. این مختص زندگی من وعلی نیست همه ی اطرافیان نزدیک هم همین طور شدند.

هفته ی پیش  مامان و بابای علی جون زحمت کشیدند واز شیراز کلی خوراکی های خوشمزه فرستادند، که البته عمو حسین وسارا جون واقعاً دستشون درد نکنه که زحمت آوردن خوراکی ها رو کشیدند.امیدوارم یه روز بتونیم برای نی نی گلشون تلافی کنیم.  

این روزها زمان به سرعت برق می گذره . نمی دونم چرا همه ی خانم های حامله از دیر گذشتن زمان شاکی اند. شاید چون سرم گرمه این طوری می گذره یا شایدم چون به پایان نامم فکر می کنم این مدلی شده.کلاً آدمی هستم که درس خوندن رو به خودم خیلی سخت می گیرم. مثلاً معدل کل فوق لیسانسم ١٩ شد. یک جلسه غیبت نمی کردم والآنم همش فکر می کنم باید سر وقت دفاع کنم.انگار از آسمون آیه اومده زمین.دوست ندارم نی نی جونم این مدلی درس بخونه. خوبه آدم از تمام دوران زندگیش به خصوص دانشجوییش لذت ببره.

دیشب با علی رفته بودیم هایپر استار خرید،کلی نی نی های خوشگل دیدیم. همش حواسمون پرت بچه کوچولو ها بود به جای خرید.فکر می کردیم که سال دیگه این موقع نی نی ما چه قدری شده وذوق می کردیم. علی جون همش دنبال مقاله های افزایش هوش نوزادان و زبان آموزی و ... هستش.کلاً آموزش نی نی از هر چیز دیگه ای برامون مهم تره .دوست داریم هر چه قدر تو این سال ها درس وزبان و... خوندیم با تمام وجود در اختیار کودکمان قرار بدیم که امیدوارم بتونیم موفق بشیم. 

پنج شنبه شام بیرون وخونه ی دایی خیلی خوش گذشت .جمعه شب هم مامانم مهمونی گرفته بود.فردا شب یعنی پنج شنبه هم همه مهمون من وعلی جون هستند و قراره بعد ار رستوران به صرف قهوه وکیک و میوه بیایم خونه.

می دونم خیلی پراکنده نوشتم. امیدوارم ببخشید.چشمک

+ نوشته شده در ٥ آبان ۱۳۸٩ ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()