جهان با تو زیباتر است

هفته شانزدهم جوجو

سلام به نی نی نازم وهمه دوستان گلم

هفته شانزدهم بارداری هم داره تموم می شه ومن هنوز مبهوتم. هنوز نمی تونم باور کنم که یه نی نی تو دلم دارم. احساسات عجیب غریبی دارم.این روزها بیشتر از اینکه عاشق نی نی باشم وبه نی نی فکر کنم عشق علی منو لبریز کرده احساس می کنم تازه با علی جون آشنا شدم ویه لحظه دوریش حالمو بد می کنه.وقتی کنارشم خوشبخت ترینم ووقتی ازش دورم بدبخت ترین. حالات روحیم خیلی آنرمال شده و یه لحظه خوشحالم ولحظه ای بعد ناراحت. فکر می کنم تغییرات هورمونی علت اصلی باشه ولی با این حال حتماً دوست دارم با دکترم مشورت کنم.خیال باطل

تقریباً ویارم ازبین رفته ولی به شدت بی اشتها شدم و دلم هیچ غذایی نمی خواد.بیشتر مواقع خونه ی مامان اینا هستیم ومامان بابا صبح تا شب مشغول آبمیوه گرفتن و رسیدن به من هستن.حتی بابا تا پشت در حموم هم با من می یاد که مطمئن بشه من دمپایی پام کرده باشم که یه موقع لیز نخورم،بعد هم مامانم کلی موهامو خشک می کنه و  با هم حرف می زنیم . کافیه پای تلفن خیلی سرحال نباشم، کمتر از پنج دقیقه بعد مامان بابا خونمون هستندو به زور منو با خودشون می برند.خیلی وقت ها فکرمی کنم که یعنی من و علی هم می تونیم این طوری پدر مادری کنیم ؟خلاصه که حسابی لوس تر از قبل شدم.خجالت

یکشنبه وقت دکتر داشتم که طبق قراره قبلی با علی جون رفتیم. وقتی دکتر جواب آزمایش NT رودید گفت همه چیز نرماله فقط طول سرویکس اگه همین باشه که تو جواب نوشته، مرز سرکلاژ هستی. حسابی وارفته بودم که خدارو شکر بعداز سونوی مجدد توسط خود دکتر طول سرویکس 47 بود. دکتر گفت می تونم آکواژیمناستیک رو شروع کنم وهفته ای 3 روز از استخر بیمارستان استفاده کنم.در حین سونو از دکتر پرسیدم سکس نی نی معلومه یا نه که دکتر گفت دارم تلاش می کنم همین رو پیدا کنم ولی چون سونو واژینال بود فقط دست و سرش سمت مانیتور بود و ما باز هم نفهمیدیم این جوجو قلی می شه یا گلی.بعد از ویزیت،آزمایش غربالگری هفته پانزده تا هجدهم رو همون موقع با نظر دکتر انجام دادم. در ضمن وزنم هم 49 شده بودو دکتر گفت خوبم.در مورد نوع زایمان هم از دکتر پرسیدم که جواب داد معمولاً از هفته 30 به بعد می شه نظر داد ولی اگر خوب ورزش کنی وپیاده روی بری و شرایط بچه نرمال باشه می تونی طبیعی زایمان کنی وطبیعی زایمان کردن ربطی به لاغری وچاقی یا مسائل این چنینی نداره. حالا تا اون موقع ببینیم خدا چی می خواد.متفکر

جمعه شب خونه ی عمه سرور دعوت داشتیم و حسابی خوش گذشت.این روزها بیشتر وقتم پای کامپیوترو تلویزیون می گذره . ولی باید حسابی ورزش رو شروع کنم وبه فکر چند ماه آینده باشم.راستی مامان بابا هفته پیش پول سیسمونی رو بهمون دادن وحسابی شرمندمون کردن .خیلی بیشتر از اون چیزی بود که فکر می کردیم ولی به هر حال دستشون درد نکنهنیشخندفعلاً قصدخرید ندارم تا معلوم شه جوجو نوک طلا میشه یا نوک سیاه.دوست ندارم اگه دختر شد صورتی بچینم واگه پسر آبی .یه اتاق کلاسیک با رنگهای کاراملی، نخودی مد نظرم هست که با بقیه خونه هم هارمونی داشته باشه و رنگش نی نی رو خسته نکنه . در ضمن اتاق خیلی شلوغ هم نباشه.بغل

+ نوشته شده در ٢٧ آبان ۱۳۸٩ ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()