جهان با تو زیباتر است

سرسره بازی جوجو

سلام به همه ی دوستان وجوجوی نازم.

این نی نی جیگره مامان باباش از هفته ی گذشته تکوناشو شروع کرده وحسابی مامیشو هیجان زده کرده. هفته پیش  پای کامپیوتر واسه خودم نشسته بودم که یه دفعه احساس کردم یه ماهی تو دلم سر خورد. خیلی برام جالب بود وتازه انگار باورم شد که یک عدد نی نی گوگولی تو دلم داره بزرگ می شه. از اون روز معمولاً آخر شب ها موقع خواب تکون می خوره ولی از همه جالب تر دیشب بود که با علی جون رفته بودیم شام بخوریم .من حسابی گرسنم شده بود ودائم به علی می گفتم نی نی گرسنشه پس چرا غذای ما رو نمی یارن و.... وقتی از رستوران اومدیم بیرون جوجویه تکون خورد که انگار سیر شده بود بچم. وقتی سوار ماشین شدیم تا خونه واسه خودش سر می خورد بابا علیش که واسش ضعف کرده بود و می گفت بابایی دیگه از گرسنگی آبرومونو نبر. فکر کنم غذا حسابی بهش مزه داده بود. جیگری شده واسه خودش این نی نی گوگوله ما.بغل

این هفته سه شنبه علی جون به سفر کاری یک هفته ای خارج ازکشور میره و من ونی نی می ریم خونه ی مامان اینا. این اولین باریه که بابایی این همه از جوجو دور می شه. امیدوارم زوده زود این هفته بگذره. البته حسابی این چند روزه مشغولم. سه شنبه شب که جشن تولد نود سالگی مامان بزرگم دعوتیم که عمو وزن عمو زحمت کشیدندو همه ی فامیل رو رستوران سنتی دعوت کردند قراره عزیز جون سور پرایز بشن.برام خیلی سخته که بدون علی برم چون باید به شصت نفر آدم توضیح بدم که علی کجاست و...چهار شنبه هم کلی کار بانکی دارم .شنبه هم می خوام برم دانشگاه پایان ناممو بدم به استاد تا تصویب نهایی کنه امیدوارم همه چیز خوب پیش بره. احساس می کنم این دفاعم تموم بشه یه بار سنگین از روی دوشم برداشتند.یک شنبه هم می رم استخر بیمارستان ودوشنبه هم می خوام برم آرایشگاه موهامو کوتاه کنم چون تقریباً تا کمرم اومده،چتری هامو می خوام حسابی شیطونی کوتاه کنم تا علی سورپرایز بشه.   سه شنبه هم میام خونه که آماده بشم برای اومدن علی جون. بعد از ظهر هم وقت دکتر دارم که با هم می ریم.لبخند

برای پنجم دی ماه وقت سونوی مالفورمیشن یا همون ناهنجاری هفته هجده تا بیست ودو دارم که اگه اون سه بعدی باشه وجنسیت رو دقیق بگه ، دیگه سونوی الماسیان رو نمی رم. طبق نظر دکترم بهترین زمان برای تشخیص جنسیت هفته ی بیست به بعد هستش.

 من دیگه دلم داره آب می شه که این نی نی جوراب صورتی می شه یا جوراب آبی.هر چی باشه ما عاشقشیم. قراره این نی نی یه فامیلو خوشحال کنه. راستی بابا علیش شب عید غدیر خواب نی نی رو دیده که داشته با لبهای غنچه باباشو نگاه می کرده .مژه علی که دیگه از اون روز حسابی عاشقش شده ومدام حرف جوجورو می زنه. الهی من فدای دل پاکش بشم که قراره بهترین بابای دنیا باشه. به علی می گم : به مامانت حسودیم می شه! می گه : برای چی ؟ می گم چون نی نیش تو بودی .علی می خنده ومی گه :نه نه نی نی ما گل تر میشه.

از همه جالب تروقتیه که علی داره مثلاً نی نی رو ناز می ده. می گه : خوشگل بابا کی بوده؟ عسل بابا کی بوده؟نفس بابا کی بوده؟ ... بعد خودش جواب می ده : همه وهمه مامان نازنین بوده. من که دیگه غش می کنم از خنده ومی گم علی این جوری نگو بچم غصه می خوره. علی می گه نمی تونم به بچه دروغ بگم خوب نیست.خلاصه که برنامه ها داریم با این قلی گلی جانمان.

من برم که دارم از گرسنگی می میرم.نیشخند

+ نوشته شده در ٦ آذر ۱۳۸٩ ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()