جهان با تو زیباتر است

جنسیت جوجه

سلام به همه
ما اومدیم با کلی خبرهای خوب. بعد از کلی روزشماری و ساعت‌شماری روز یکشنبه رسید. انگار عقربه‌های ساعت با هم مسابقه‌ی کند حرکت کردن گذاشته بودند. اون روز از 6 صبح خوابم نبرد. کل روز رو دور خودم می‌چرخیدم. حدود ساعت 5 رفتم حموم که حسابی نی‌نی تمیز و خوشگل بشه تا تو عکساش خوشگل بیفته. علی جون هم اومد خونه دوش گرفت و دوتایی حسابی تیپ زدیم که نی نی ما رو دید خوشحال بشه. ساعت 6 از خونه رفتیم بیرون و نیم ساعت بعد رسیدیم. مطب دکتر فرزانه خیلی انرژی داشت وخلوت بود. مارو زود پذیرش کردن و زودتر اززمان وقتمون رفتیم داخل. دکتر به نسبت جدی بود و چیزی نمی‌گفت. بعد از چند ثانیه عکس جوجه روی صفحه ی مانیتور نمایان شد ومن و علی به هم خندیدیم. بعد از چند دقیقه مشاهدات، دکترتصویر رو سه بعدی کرد ویه دفعه دیدیم نی‌نی ناز ما یه دستشو گذاشته زیر سرش و دست دیگه‌ش رو صورتش و راحت لالا کرده. احساسی که من اون لحظه داشتم درست مثل این بود که بچه‌م به دنیا اومده و من دارم می‌بینمش. اصلاً باورکردنی نبود که بچه‌ای به این کوچکی همه کار می کنه. خلاصه دکتر جوجو رو بیدار کرد و جوجو شروع کرد به خودنمایی. دستشو آورد زیر چونه‌ش، انگشتشو خورد، لباشو تکون داد و یه جا هم دستشو انداخت زیر بند نافشو آورد بالا. خلاصه بعد از حدود ده دقیقه این آقای دکتر زبون باز کرد و گفت جوجه ی شما یه دختره.....    
 
دختر ناز بهاری که همه‌ی زندگی مامان و باباشه، دختری که از لحظه‌ی ورودش برکت رو با خودش آورده خونمون، دختری که مثل ماه تو آسمون زندگی مامان و باباش می‌درخشه. دختری که عاشقانه دوستش داریم و امید فرداهامونه...
خدایا شکرت که باارزش‌ترین برکتت رو به ما دادی. خدایا شکرت که به ما این لیاقت رو دادی که پدر و مادر این فرشته‌ی زیبا باشیم و خدایا شکرت به خاطر هدیه‌ی آسمونیت.
خدایا می‌دونستی که من خواهر ندارم و به من شیرین‌ترین وعزیزترین همدم رو دادی.
خدایا می‌دونستی که علی جون همیشه آرزو داشته یه دختر ناز داشته باشه که بهش هدیه دادی.
خدایا شکرت................
واما ادامه‌ی ماجرا اینکه به محض اینکه از مطب اومدیم بیرون شروع کردیم به تلفن زدن که ما یه دخمل داریم. همه حسابی خوشحال شدند و تبریک گفتند. مستقیم رفتیم خونه ی مامان و بابا تا عکس‌ها و فیلم نی‌نی رو ببینند. چون سونو سه بعدی بود DVD هم بهمون دادن که دیگه از اون روز تلویزیون دیدن ما شده فیلم این خانومک. مامان و بابا حسابی سورپرایز شده بودند و از روی فیلم و عکس تشخیص می‌دادند که نی‌نی شبیه کی می‌شه که آخر سر به این نتیجه رسیدیم که تا اینجا نی‌نی جون ما یه چونه‌ی ناناز داره که به بابا جونش رفته، گردی صورتش به مامانم رفته‌، گوشای کوچولوش به باباش رفته، گونه‌های برجسته‌ش هم به مامانش رفته و هم به باباش. نیشخند 
دیگه دل تو دلمون نیست تا خوشگلمون رو بغل کنیم. علی که دیگه دیونه‌ی پرنسس کوچولوش شده و همه‌ش داره قربون صدقه‌ش می‌ره وبراش شعرای خوشگل می‌خونه. دیشب می گفت نازنین این سری رفتیم هایپراستار خرید برای نی‌نی پمپرز بخریم. آخه از روز اول حاملگی هر سری می گفت پمپرز بخریم و من می گفتم زوده  و تاریخ انقضاش می‌گذره و از این حرفا. ولی قراره فردا که می‌ریم خرید اولین بسته‌ی پمپرز نی‌نی جونو بخریم وکلی ذوق کنیم. دیگه بعد از حدود ده سال نی‌نی آوردن این چیزها رو هم داره که آدم برای خرید پمپرز هم ذوق کنه.نیشخند
این روزها حسابی مشغول کار پایان‌نامه‌م هستم که تا دو هفته‌ی دیگه دفاع کنم و بعدش با خیال راحت برم برای خریدهای خانوم خانوما و چیدن اتاق ملوسکم. قلببای بای
+ نوشته شده در ٧ دی ۱۳۸٩ ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()