جهان با تو زیباتر است

پنج‌شنبه 19 اسفند

با سلام به همه‌ی دوستان ببخشید که این همه تأخیر داشتم. راستش اصلاً حس وحال گذاشتن پست‌های قبلم رو نداشتم. الآن خدا رو شکرحالم بهتر شده. هر چند هنوز باورش برام خیلی سخته. همه سعی می‌کنند جلوی من روحیه‌شون رو حفظ کنند که من گریه نکنم. دلم بیشتر از این می سوزه که فقط دو ماه دیگه مونده بود که بابا محمود نی‌نی رو ببینه. همه می‌گن اون از اونجا شاهد همه چیز هست ولی کی می‌دونه که اونجا چه خبره.

من همچنان مشغول کارهای پایان‌نامه ام و دیگه بی حرف پیش داره تمام می‌شه. چند روز پیش یکی از بچه‌های دانشگاه می‌گفت نمی‌خوای از سهمیه‌ی ممتازیت استفاده کنی برای دکترا؟ گفتم من دیگه حس و حال رفتن و اومدن و مخصوصاً این کاغذ بازی‌ها رو ندارم. به نظر من دکترا خوندن تو ایران وقت تلف کردنه. چون به قول علی چیزی به سوادت اضافه نمی کنه در عین حال وقتت رو هم می‌گیره.

کلاس‌های آکوا رو همچنان شرکت می‌کنم تو این شرایط خیلی به روحیه‌م کمک کرد. وسایل اتاق آروشا جون رو هم قراره دوشنبه هفته‌ی آینده بیارند. کاغذ دیواری و پرده و لوستر و دیوارکوب‌ش رو زدیم. باید لباس‌هاش‌ رو هم از خونه‌ی مامان اینا بیاریم که وقتی سرویس‌ش اومد بچینیم. خیلی دلم می‌خواد ببینم اتاق دخملک چه شکلی می‌شه. قبلاً در مورد وسایلی که می‌خریدیم خیلی قدرت تصور بالایی داشتم که بیاد تو خونه چه شکلی می‌شه ولی الان فکرم مثل قبل جمع نیست و اون قدرت تصور قبلی رو ندارم. شاید بعد از زایمان درست شم.

دلم یه تنوع بزرگ تو زندگی می‌خواد. یه چیزی که خیلی خوشحالم کنه و شادی‌ش موقتی نباشه. دلم می‌خواست روحیم عوض شه ولی شرایط برای این تغییر روحیه اصلاً وجود نداره. اصلاً خودم هم نمی‌دونم چی می‌تونه خوشحالم کنه که حداقل از بقیه بخوام شرایطش رو برام فراهم کنند.

+ نوشته شده در ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()