جهان با تو زیباتر است

نی‌نی داری

آروشا خانم ما در دو ماهگی یواش‌یواش داره برنامه‌ی خواب و خوراک‌ش منظم می‌شه؛ وقتی باهاش حرف می‌زنیم هوشیارانه می‌خنده و وقتی ساکت می‌شیم از خودش صدای آقوم در میاره.وقتی زبونمون رو در میاریم آروشا هم زبونش رو نشون می ده که دیگه اینجور وقت ها فقط باید خوردش . ازاتاق که بیرون بریم با چشماش تا جایی که بتونه دنبال‌مون می‌کنه، با پاهای کوچولوش پل می‌زنه و کمرش رو بالا می‌بره، از جای خوابش هم پایین میاد و هم می‌چرخه، جدیداً این خوشگلک تف هم تولید می‌کنه که همراهش از خودش صدا هم در میاره. آدم‌هایی که هر روز می‌بینه رو به‌خوبی می‌شناسه و با شنیدن صداشون آروم می‌شه. خودش رو برای باباش خیلی خیلی لوس می‌کنه و وقتی باباش رو ببینه یا صداش رو بشنوه دیگه رو زمین بند نمی‌شه تا باباش دو سه ساعتی تو خونه بچرخوندش و راجع به همه چیز براش توضیح بده. یه لباس هم داره که روش نوشته I love Daddy که وقتی اون رو می‌پوشه باباش دیگه دیوونش می‌شه. به توضیحات خوب گوش می‌کنه طوری‌که احساس می‌کنی کاملاً همه رو متوجه می‌شه، عاشق ماشین‌سواریه و به‌محض این‌که سوار ماشین می‌شه ساکت می‌شه و خوابش می‌بره. شب‌ها بین ساعت یک تا دو می‌خوابه و حدود ساعت‌های پنج و شش شیر می‌خوره و دوباره تا هشت خوابه. ولی از اون به بعد دیگه زود زود بیدار می‌شه. این دختر ما از اونجایی که دل‌درد داشت دکترش به ما تجویز عرق نعنا با کمی نبات و آب جوشیده داده بود، حالا دیگه آروشا خانوم عاشق این عرق نعنا شده و اگه به میل خودش باشه می‌خواد روزی دولیتر عرق نعنا بخوره. عاشق آب و صدای آب و حموم رفتنه طوری که وقتی از حموم میاد بیرون گریه می‌کنه. با اینکه هر روز حمومه ولی باز با شنیدن صدای آب دست وپا می‌زنه. این دخملک ما داره برای خودش خانومی می‌شه.  چهارشنبه گذشته وقت دکتر داشت که خدا رو شکر همه چیز نرمال بود همین طور تست دوماهگی شنوایی سنجی. جمعه پیش آروشا رو بردیم آتلیه و کلی عکس‌های خوشگل ازش گرفتیم ولی واقعاً سخت بود چون وسط عکس‌ها شیر می‌خورد و گریه می‌کرد. با اینکه دو ساعتی اونجا بودیم ولی نتونستیم همه‌ی مدل‌هایی که برای نوزادی بود بگیریم. جمعه شب هم تولد دو ماهگی آروشا رو با حضور مامان، بابا، مامانی و دایی سعید اینا خونه‌ی خودمون جشن گرفتیم. مدت‌ها بود آشپزی نکرده بودم ولی خدا رو شکر خوب شد. شنبه صبح همراه بابا رفتیم برای واکسن دو ماهگی. من حسابی ترسیده بودم و موقع زدن واکسن از اتاق اومدم بیرون و با صدای جیغ آروشا گوش‌هام رو گرفتم. ولی از اونجایی که تو اتاق دکتر شیر آب بود بابا بلافاصله آب رو باز کرد و کمی به دست‌هاش زد و زود آروم شد. شب هم تب کرد ولی بالا نرفت چون دکترش از شب قبل از واکسن، تایلانول تجویز کرده بود و همین باعث شد زیاد تب نکنه ولی وقتی پاهاش رو تکون می‌داد درد داشت وگریه می‌کرد. خلاصه شب اول سخت بود ولی از صبح روز بعد بهتر شد. الآن هم مشغول شیطونی کردنه، کلاً داره بغلی می‌شه و دوست داره مرتب تو خونه بچرخه. این دخملک کلی خاطرخواه داره و هر شب یکی زنگ می‌زنه خونه‌ی مامان اینا که اگر آروشا اونجاست ما بیایم ببینیمش. بنابراین مامان و بابا علاوه بر بچه‌داری، مرتب مهمون‌داری هم دارن.

قراره برای اولین بار آروشا رو ببریم مسافرت. وقتی برگشتیم گزارش سفر رو می ذارم.

این هم یه عکس از یک ماهگی میوه‌ی دلم:

 

+ نوشته شده در ۱۸ تیر ۱۳٩٠ ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()