جهان با تو زیباتر است

آروشا سه‌ماهه می‌شود

بله آروشا خانوم ما دوازدهم مرداد سه ماهه شد. شب قبلش همگی خونه‌ی مامان و بابا بودیم و به همین مناسبت با یه کیک کوچولو تولد خوشگلک‌مون رو جشن گرفتیم. هر ماه که من و علی به‌جای آروشا شمع تولدش رو فوت می‌کنیم با تمام وجود آرزو می‌کنم کاش زودتر خود آروشا اون لب‌های خوردنیش رو غنچه کنه و شمعش رو فوت کنه. این روزها دخترمون حسابی شیطونی می‌کنه ودل مامان و باباش رو می‌بره. وقتی باهاش حرف می‌زنیم شروع می‌کنه به جواب دادن وتا جایی که توان داره از خودش صدا در میاره. قربون صداش بشم من.  چند شب پیش از خونه‌ی مامان و بابا اومده بودیم خونه خودمون و آروشا رو گذاشته بودیم تو تختش تا لباس خواب بپوشیم و وسایل آروشا رو مرتب کنیم، وقتی اومدیم ببریمش تو اتاق خودمون دیدیم دخترک چرخیده و داره گوشه ی بالش رو می‌خوره. من و علی از خوشحالی همدیگر رو بغل کرده بودیم و ذوق می‌کردیم انگار آروشا رتبه‌ی یک کنکور شده. خلاصه از فرداش شروع کرد به برگشتن و دیگه نمی‌شه یک لحظه هم تنهاش گذاشت. دیگه هر مدلی که خودش دوست داره لا لا می‌کنه. جدیداً با دیدن غریبه‌ها اول یه کم بغض می‌کنه و بعد از بررسی چهره می‌خنده و دیگه دوست می شه. صبح‌ها وقتی بیدار می‌شه و بهش می‌گم سلام مامی صبحت به خیر، جیغ می‌زنه و می‌خنده و دست و پا می‌زنه و می‌خواد سرش رو از روی بالش بلند کنه. اول یه کم پاهاش رو ورزش میدم و میارمش از اتاق بیرون. خیلی دوست داره جلوش لباس عوض کنیم و براش توضیح بدیم که داریم کجا می ریم و ... همچنان هر روز حموم می‌کنه ویک ربع تو وانش دست وپا می زنه، بهش میگم آروشا اینجوری ادامه بدی می‌تونی استخدام استخر نوزادان بشی ودوست‌هات رو نجات بدی و تازه حقوق هم بگیری. نیشخند

روزهای تعطیل دو سه ساعتی رو تختمون بین من و علی می‌خوابه و حسابی ذوق می‌کنه ولی بقیه‌ی مواقع تو تخت خودش کنار تختمون می‌خوابه. نمی‌خوام عادت کنه پیش ما بخوابه. دوست دارم تا چند ماه دیگه ببرمش تو اتاق خودش چون یه جا یه مطلبی خوندم نوشته بود اگه بچه تا 16 ماهگی نره اتاق خودش بخوابه دیگه تا 10 سالگی نمی‌شه جداش کرد و من دوست ندارم این طوری بشه. کلاً دوست ندارم یه بچه‌ی خیلی وابسته و حساس بزرگ کنم.

 درست از روزی که وارد سه ماهگی شده آموزش رو به طور جدی شروع کردیم. هر روز دو بار DVDهای Your Baby Can Read رو می‌بینه و تصاویر کتاب‌های افزایش هوش نوزادان رو هم نشونش می‌دم. به قول پانیذ تعطیلات تابستانی آروشا تموم شد و درس و مشق شروع شد. اطلاً نمی‌ذارم وقفه بیفته طوری که اگه دوازده شب هم بیاییم خونه و آروشا بیدار باشه اول DVDش رو می بینه بعد می‌خوابونیمش.

هفته‌ی گذشته وقت چکاپ ماهانه‌ی آروشا بود. دکترش ازش راضی بود و گفت همه چیز نرماله و یه قطره‌ی ضد نفخ بلژیکی هم به آروشا هدیه داد و آروشا هم سوغاتی شیراز که مامان و عمه نونوش زحمت کشیده بودند و برای دکتر آروشا خریده بودند رو به دکتر داد و دکتر حسابی سورپرایز شد. دو سه تا از دوست‌های دوران بارداری رو دیدم که زایمان کرده بودند وبا نی‌نی‌هاشون اومده بودند. کلی ذوق کرده بودم و قربون صدقه‌ی نی‌نی‌هاشون می‌رفتم.

دختر داییم آذین از کانادا اومده ایران و دوشنبه خونه‌ی مامانی برای اولین بار آروشا رو دید. کلی براش سوغاتی آورده بود. مرسی آذین جونم خیلی زحمت کشیدید. پنج‌شنبه هم خونه‌ی یکی از دوست‌های گلمون دعوت داشتیم که آروشا رو گذاشتیم خونه‌ی مامان و بابا و دوتایی رفتیم مهمونی. حسابی خوش گذشت. ساعت 2 شب هم رفتیم آروشا رو برداشتیم اومدیم خونه.

نمونه‌ی عکس های آتلیه رو هم هفته‌ی پیش رفتیم دیدیم و سفارش دادیم. هر وقت حاضر شد چند تا می‌ذارم.

فعلاً این دو تا عکس آماتوری رو داشته باشین:

+ نوشته شده در ۱٤ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()