جهان با تو زیباتر است

بیست و هشت هفتگی

آروشا خانوم ما این جمعه آینده (بیست و هشت آبان ماه) دویست روزه می​شه. خیلی داره زود می​گذره؛ فکر کنم چشم به هم بذارم یک​ساله شده. پارسال این موقع​ها هفته​ی شانزدهم حاملگی رو می​گذروندم و مشغول کارهای پایان​نامه بودم. آروشا این روزها خیلی بامزه شده، تا جایی که بتونم باهاش بازی می​کنم و با بازی و خنده به​ش غذا می​دم و حموم​ش می​کنم. کلاً دارم یه​جورایی سعی می​کنم نهایت لذت رو از این روزها ببرم با وجود خستگی​هایی که دارم. خدا رو شکر خواب شب​ش بهتر شده و کمتر بیدار می​شه. همین باعث شده خودم هم حالم بهتر باشه. سوپ هم به غذاش اضافه شده که بعدازظهرها می​خوره. حسابی شیطون شده و می​خواد تا آخرین لحظه قبل از خواب بازی کنه. وقتی کاملاً انرژی​ش تخلیه شد می​خوابه.

هفته​ی گذشته هم به خوبی سپری شد و آروشا اولین برف زندگی​ش رو تجربه کرد. هوا خیلی سرد شد و مجبور بودیم بیرون که می​ریم حسابی لباس گرم تنش کنیم؛ از این بابت خیلی عصبانی می​شه و دوست نداره زیاد لباس بپوشه. دوشنبه هم تعطیل بود و به همین خاطر یکشنبه شب با دوتا از دوست​های گلمون رفتیم شام بیرون (رستوران ایتالیایی ژوانی) و بعد از اون هم آروشا رو برداشتیم اومدیم خونه​ی ما و تا نصف شب گفتیم و خندیدیم. واقعاً خوش گذشت. پنجشنبه شب هم عمو حسین و خاله سارا رو دعوت کردیم به همراه عمه بهنوش اومدن پیشمون و از اونجایی که جو گیر شده بودم شام پاستای تورینو با سالاد سیزر و نون سیر و استیک درست کردم که نتیجه​ی کار رضایت بخش بود و شب خوبی رو کنارشون گذروندیم.

مامان و بابای علی حسابی دلشون برای آروشا تنگ شده و به همین خاطر فردا دارم با بهنوش و آروشا می​رم شیراز و تا آخر هفته می​مونم. علی می​گه نمی​دونم می​تونم دوری آروشا رو تحمل کنم یا نه. خودم هم یه کم استرس دارم و اولین باره آروشا رو از باباش اینقدر دور می​کنم. امروز هم مامان از صبح اومد خونه​مون که آروشا رو نگه داره تا چمدون ببندم. چقدر یه بچه وسایل لازم داره برای مسافرت رفتن! من همیشه وقتی می​رم مسافرت کلی برای خودم لباس و ... برمی​دارم؛ اما از وقتی بچه​دار شدم دیگه جایی برای خودم نمونده. مخصوصاً اینکه علی هم نیست و من و بهنوش می​مونیم و چمدون​ها. امشب هم تولد بهنوشه که قرارشد شیراز بگیریم. تا الآن تو این ده ساله بدون علی شیراز نرفتم و مرتب بهنوش من رو اذیت میکنه و می گه قراره معنی واقعی خواهر شوهر و مادر شوهر رو بهت نشون بدیم. شیطان

پس تا گزارش سفرنامه​ی شیراز بای بای

+ نوشته شده در ٢۱ آبان ۱۳٩٠ ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()