جهان با تو زیباتر است

انچه گذشت

روز پانزدهم شهریور که دقیقاً نهمین سالگرد عقدمون بود برای اولین چکاپ رفتم بیمارستان. دکترم از دیدن جواب آزمایشم حسابی خوشحال و در عین حال شوکه شد چون به من گفته بود بعد از نه سال جلوگیری چند ماه زمان می بره تا حامله بشی و با یکبار حامله شدن فقط مال فیلم فارسیای قدیمیه. دکترم گفت برو خدا رو شکر کن و خوشحال باش که خدا خیلی دوستت داشته. اولین سونوگرافی رو همون روز برام انجام دادو گفت ساک حاملگی بسته شده وسفارشات تغذیه ای کرد و باید و نبایدها رو برام توضیح داد.

 اون شب به مناسبت ورود نی نی وسالگرد عقد با علی رفتیم خانه ی استیک و با باز کردن یه شامپاین بدون الکل اون شبمونو جشن گرفتیم وحسابی خوش گذروندیم.

دیگه از اون روز کار مامانم شده آبمیوه گرفتن و غذا پختن و... مامان علی جونم برامون کلی خوراکی های خوشمزه به همراه عمه نونوش در تاریخ بیست وپنجم شهریور فرستادند تهران. کلی با نونوش خوش گذروندیم وبعد از رفتنش حسابی جاش خالیه.

نی نی نازم در ضمن هنوز نیومده کلی کادو گرفتی. از تابلو فرش و سکه و دلار و تراول وبلوز تا پستونک و لباس و...

سوم مهر چکاپ دوم بود به همراه علی جون رفتیم که تپش قلب مهربونت رو دیدیم ولی هنوز نشنیدیم.دکتر گفت خدارو شکر همه چیز نرماله و در هفته هفتم بارداری هستی.

می دونم پراکنده نوشتم .امیدوارم ببخشید.

+ نوشته شده در ۱٦ مهر ۱۳۸٩ ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()