جهان با تو زیباتر است

هشت ماهگی

آروشا خانوم ما وارد نه ماهگی شد؛ روز به روز شیرین​تر از روز قبل می​شه و با کارهای جدیدش ما رو سورپرایز می​کنه. این روزها از صبح تا شب نانای می​کنه و حتی با صدای جیر جیر تاب عروسک​ش، صدای دوش آب تو حموم، تبلیغ​های تلویزیون و... می​رقصه. درست از روزی که هشت ماهه شده یاد گرفته می​گه دَدَ! موقعی که حاضر شدیم از خونه بریم بیرون می​گه دَدَ و با خونه بای بای می​کنه بعد می​ره بیرون. دیگه موقع کاپشن پوشیدن گریه نمی​کنه و می​دونه برای بیرون رفتن داریم حاضرش می​کنیم و مرتب می​گه دد تا بریم بیرون. دوست داره خودش کلید روشن و خاموش شدن لامپ​ها رو بزنه و تا می​ریم تو اتاق می​گم آروشا برق رو بزن و آروشا سریع کلید رو پیدا می​کنه و چراغ رو روشن می​کنه. عاشق تبلیغ هتل Rose Rotanaی دبی که از کانال فارسی1پخش می​شه و تا این تبلیغ شروع می​شه هر کاری داشته باشه و هر جای خونه باشه باید تا آخرش رو ببینه. روی روروک​ش یه کلید داره که صدای گربه می​ده به​ش می​گم آروشا میو رو بزن! سریع میو رو می​زنه و باهاش می​رقصه. همچنان با همه دست می​ده ولی بعضی وقت​ها تا به​ش می​گم دست بده اشتباهی دست دستی می​کنه. بعد زود متوجه می​شه و دست​ش رو میاره جلو. تا باباش براش حافظ می​خونه بعداز خوندن باباش شروع می کنه از خودش صدا در آوردن که مثلاً داره شعر می​خونه. یه عروسک کوچولو داره که اسمش نلی​ه و با خودمون می​بریمش حموم و می​شوریم​ش. جالبه وقتی میاییم بیرون دوست نداره لباس​های نلی رو تنش کنیم درست همون جوری که دوست نداره لباس​های خودش رو تنش کنیم، به همه می​گم این هم نوه ی منه و دختر آروشا خانومه. ناخن​گیرش رو می​دم دستش تا بازی کنه می​بینم ناخن​گیر رو آورده چسبونده به ناخن شصتش و می​خواد ناخن​ش رو بگیره. حسابی از این کارش سورپرایز می​شم و پیش خودم فکر می کنم بچه ها چقدر زود بزرگ می​شن. خلاصه خیلی بامزه شده و خدا رو شکر بچه​ی خوشحالی​ه و بیشتر دوست داره شاد باشه و نانای کنه تا گریه. همچنان لثه​هاش اذیت​ش می​کنه و هنوز مرواریدش در نیومده و دائم دوست داره همه چیز رو گاز بزنه. مدتی​ه که بدون کمک می​شینه و حتی وقتی میوفته دوباره بلند می​شه و بازی می​کنه ولی هنوز چهار دست و پا راه نمیره و از این بابت به نظرم داره تنبلی می​کنه. جالبه که دوست داره راه بره ولی دوست نداره چهار دست و پا بره. از صبح تا شب ده بار به آیفون نگاه می​کنه و دوست داره بیان دنبالش. کلاً دخترم مهمون​نواز نیست و از این​که کسی بیاد خونه​مون بمونه خیلی خوشحال نمی​شه و دوست داره بیان ببرن​ش بیرون. چند روز پیش بردیم​ش آتلیه عکس برای پاسپورت​ش بگیریم اون​قدر ذوق کرد و خوش​ش اومده بود که از اون موقع تا می​پرسم رفتی عکس گرفتی؟ می​خنده و ذوق می​کنه.

هفته​ی پیش به روال همیشه گذشت. سه​شنبه رفتم استخر و شب​ش هم با علی رفتیم بیرون. پنج​شنبه هم تولد آروشا بود که به جای اینکه از بیرون غذا بگیرم رفتیم بیرون شام خوردیم و برای کیک و چای اومدیم خونه. همه کلی شرمنده مون کردن و آروشا خانوم کادو هم گرفت. مامانی و مامان و بابا پول دادن و شقایق و دایی سعید و پانیذ هم یه یکسره​ی مادرکر خیلی خوشگل براش خریده بودن. هر چی می​گم بابا این کار رو نکنین من برای دل خودم براش تولد می​گیرم ولی باز ماه بعد ما رو شرمنده می​کنن. به علی می گم خوبه بعد از یک​سالگی هم به همین روند تولد ادامه بدیم.نیشخند

آروشا هم خدارو شکر بهتر شده ولی هنوز تک سرفه داره و دکترش یه شربت جدید داد و گفت روزی دو بار به​ش بدیم که از روزی که اون رو می​خوره خیلی بهتر شده. یکی از دوستان گفته بود چرا قد و وزن آروشا رو هر ماه نمی​ذاری. راستش براش تو کتاب ش یادداشت می کنم ولی برای دوستداران آروشا باید بگم آروشا خانوم پایان هفت​ماهگی 9 کیلو  وزن​ش بود و قد خانومی هم 74 سانت بود.


+ نوشته شده در ۱۸ دی ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()