جهان با تو زیباتر است

نَفَس مامان!

زمان داره به سرعت می‌گذره و آروشا روز به روز تغییر می‌کنه و بزرگتر می‌شه و بامزه‌تر. بعضی وقت‌ها دلم می‌خواد زمان متوقف بشه و آروشا همین قدری بمونه تا بیشتر ببینم‌ش و از کوچولو بودن‌ش لذت ببرم و تک تک لحظات رو با تمام وجودم حس کنم. وقتی یه بچه نوزاد می‌بینم باورم نمی‌شه که آروشا تا همین چند ماه پیش به این کوچولویی بوده و من هم این روزها رو گذروندم یا یه زن حامله می‌بینم با لذت به شکم‌ش نگاه می‌کنم و از اینکه به زودی یه نی‌نی میاد تو بغل‌شون غرق شادی می‌شم؛ انگار که خودم هیچ وقت حامله نبودم و اون روزها رو تجربه نکردم. احساس می‌کنم زمان خیلی سریع داره جلو می‌ره و به من فرصت لمس زندگی رو نمی‌ده. من آدمی بودم که همیشه نگاه‌م به آینده بود و هر روزمنتظر فرداها بودم ولی وجود آروشا تو زندگی‌م حتی مفهوم زندگی رو هم برام عوض کرده و داره به من یاد می‌ده که زندگی همین الانه نه گذشته و نه آینده. آروشای عزیزم، نازنین دخترم، با نگاه‌ت زندگی‌م مفهوم می‌گیره و با خنده‌های شیرین‌ت رنگ و طعم. می‌نویسم تا بدونی این روزها غرق عشق ناب‌ت هستم فرشته‌ی کوچولوی خوشبختی من.

هفته‌ی گذشته هم خبر خاصی نبود. دوشنبه به خرید و سه‌شنبه به ورزش گذشت. چهارشنبه شب هم خونه‌ی دایی سعید اینا و پنج‌شنبه هم خونه‌ی عمو حسین و خاله سارا دعوت داشتیم که خیلی خوش گذشت و کلی هم ما رو شرمنده کردن. امیدوارم یه روز برای خوشگلک‌شون تلافی کنیم. جمعه شب هم با مامان اینا و بقیه رفتیم شام بیرون. امروز هم وقت دندانپزشکی داشتم و بعد هم بستن چمدون و ... طلسم موهام هم شکسته شد و بالاخره چتری هام رو کوتاه و پشت موهام رو هم مرتب کردم. فردا شش صبح پروازه و من هنوز هزار تا کار دارم. همیشه قبل از سفر آدم تا آخرین لحظه بدو بدو داره که مثلاً می‌خواد چند روز از خونه در بیاد.   

خبر جدید این‌که اسم آروشا از تو سایت رسمی ثبت احوال حذف شد و رفت تو لیست اسم‌های غیر مجاز. خیلی برام خنده‌دار بود که تا دوسال پیش غیر مجاز بود و بعد مجاز و حالا دوباره غیر مجاز. چرا با این‌که آروشا یک اسم اصیل و باستانی صددرصد ایرانیه باید حذف شه و هزار تا اسم عربی بیاد جاش رو بگیره. ما که سر در نمی‌یاریم؛ شاید دیگه کاری نمونده که تو ثبت احوال انجام بشه که دارن به این امور می‌رسن. من که به عنوان مامان آروشا خیلی هم از این بابت خوشحال شدم که اسم دخترم تک می‌مونه و هر روز به فراوانی‌ش اضافه نمی شه. کلاً 42 تا آروشا ثبت شده بود که از این به بعد دیگه نمی‌شه.

چند روز پیش وقتی آروشا پی‌پی کرده بود و می‌خواستم بشورم‌ش گفتم وای آروشا پیف پیف و دماغ‌م رو گرفتم. از اون روز یاد گرفته دماغ‌ش رو چین می‌ده و می‌گه ففففففففففففففو. عاشق کاغذ و مقوا و مارک لباس و ... شده و دوست داره اون‌قدر بکشه به لثه‌هاش تا نرم بشه و بخوره. تا دایپرش رو باز می‌کنم دمر می‌شه و می‌ره. باید با یه چیزی سرش رو گرم کنم تا بذاره دوباره ببندمش. عجیب‌ترین کار دنیا براش مسواک زدنه و چنان متعجب نگاه می‌کنه که آدم به خودش شک می‌کنه. وقتی ناخن‌هاش رو می‌گیرم با دقت به ناخن‌گیر نگاه می‌کنه و تا آخرین ناخن کوچک‌ترین تکونی به دست‌هاش نمی‌ده. از این‌که کسی بلند قهقهه بزنه و بخنده اصلاً خوش‌ش نمیاد و گریه می‌کنه. جدیداً دوست داره به جای کالسکه رو تخت بخوابه و با لب‌هام بازی کنه و من هم نازش کنم تا خوابش ببره. عاششششششششششششششقتم بچه.

این هم یه عکس از اون روزها (چهل روزگی آروشا)

+ نوشته شده در ۱ بهمن ۱۳٩٠ ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()