جهان با تو زیباتر است

اولین کلاس درس!

با سلام به همه​ی دوست​های گل​م

آروشا خانوم ما این روزها حسابی شیطون شده و دیگه جایی از خونه نمونده که توسط ایشون کشف نشده باشه. دندون​هاش هم اذیت می​کنه. خیلی​خیلی بد غذا شده و به غیر از نون و پنیر گردو و بستنی و آب​پرتقال دهن​ش رو برای هیچ غذایی باز نمی​کنه. واکسن یک​سالگی هم در راهه که اگه بشه می​خوام بعد از تولدش بزنم. باید با دکترش مشورت کنم.سوال

تولد رو هم قرار شد در حد درجه یک​های فامیل برگزار کنیم و یه جورایی خودمونی بگیریم که البته خودمونی​ش حدود سی نفر می​شیم. روز تولدش سه​شنبه می​شه ولی ما قراره پنج​شنبه چهاردهم بگیریم که دقیقاً همزمان با تولد شقایق (زن دایی​م) می​شه. اون هم حسابی از این بابت خوش​حاله. هفته​ی گذشته کلی از کارهای اولیه​ی تولد رو انجام دادم و الآن به غیر از سفارش کیک کاری ندارم. شام رو هم که مامان زحمت​ش رو میکشن. خدا کنه روز تولدش خوش​اخلاق باشه و فقط نانای کنه.هورا

به آروشا می​گیم چند کیلویی؟ می​گه دَه! دائم خونه​ی مامان اینا می​ره رو وزنه​ی اتاق​م می​شینه و می​گه ده. بچه​م آن​قدر مامان​ش رفته رو وزنه و خودش و نی​نی و بابای نی​نی و ... رو وزن کرده حسابی استاد شده. از یک تا ده رو هم وقتی بشمریم به نُه که برسیم خودش می​گه ده. این روزها آنقدر دنبال آروشا تو خونه مشغول​م که واقعاً وقتی برای خوردن ندارم و شدم 49 کیلو! جدیداً علاقه​ی خاصی به کفش پیدا کرده و دائم با کفش​هاش بازی می​کنه و تمام تلاش​ش رو می​کنه که کفش​ها رو پاش کنه. بازی کلاغ پر رو هم یاد گرفته؛ می​گیم آروشا کلاغ  می​گه پر می​گم گنجشک - پر، جوجو - پر می​گم هاپو بلافاصله دست​ش روتکون می​ده و می​گه نه نه نه! خیلی با اسباب​بازی​هاش بازی نمی​کنه و فقط سبد اسباب​بازی​ها رو خالی می​کنه و می​ره سراغ وسایل خونه و کابینت​ها. حتماً باید دکمه​ی آسانسور رو خودش بزنه و وقتی رفتیم تو، شماره​ی طبقه​ی مورد نظر رو هم خودش بزنه وگرنه گریه می​کنه و از آسانسور پیاده نمی​شه. علاقه​ی عجیبی به چاهک آشپزخونه و حموم داره و روزی صد بار در چاهک رو بر می​داره. سی​دی​هاش رو هم همچنان از صبح تا شب باید بذاریم و اگه نگاه هم نکنه گوش می​کنه. وقتی به چیزی نباید دست بزنه و نزدیک​ش بشه بر می​گرده به من نگاه می​کنه و خودش می​گه نه نه نه! بچه​م عاشق گربه​ست درست مثل مامان​ش که اگه گربه در فاصله​ی پنج متری هم باشه فرار می​کنه! تازه اصرار داره به گربه دست بزنه و دم بیچاره رو بکشه. در اولین فرصت یه پست می​ذارم و یک روز کامل آروشا رو از صبح تا شب وصف می​کنم.

مدتی بود می​خواستم آروشا رو ببرم کلاس​های خلاقیت مادر و کودک که به خاطر زمستون و سرما و مریضی نبرده بودم، به پیشنهاد یکی ازاقوام گل​مون موسسه اردیبهشت رو انتخاب کردیم. شنبه اولین جلسه بود و قراره به مدت دو روز در هفته یعنی شنبه​ها و چهارشنبه​ها با هم بریم. اول کلاس حدود ده دقیقه آروشا مبهوت بچه​های دیگه بود ولی بعد شروع کرد به بازی و ذوق کردن. از همه​ی بچه​ها کوچک​تر بود ولی از نظر جثه و رفتارهای اجتماعی  در حد خیلی خوبی بود. مربی​شون خیلی با انرژی بود و خوش​م اومد؛ ولی محیط​ش در حدی که فکر می​کردم و انتظار داشتم من رو نگرفت. چیزی که خیلی برام جالب بود توجه و تمرکز آروشا روی حرف​های مربی​شون بود. وقتی به علی گفتم خنده​ش گرفته بود و می​گفت نازنین درست عین بچگی​های خودم که خیلی به معلم توجه داشتم و تا سال​های پایانی دبستان معلم برام بت بود. کلاس​شون هفت نفر بود و آروشا کلی دوست​های جدید پیدا کرد.  از خود راضی

عید​دیدنی​های ما هنوز ادامه داره و آخر هفته​ها مشغول دید و بازدید هستیم. کلاس​های آکوا رو که حدود دو ماهه نرفتم. آنقدر این مدت مشغول بودیم که واقعاً وقت نشد. باید هر چی زودتر شروع کنم و نذارم وقفه بیفته.


+ نوشته شده در ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()