جهان با تو زیباتر است

آرامش

برای تو گفتن، از تو سرودن، و به یاد تو حس کردن اصلاً سخت نیست. فقط بخشی از آن احساس ناب پدرانه را در قالب واژگانی ریختم که دل‌م را به یادت بیارامم. تا بدانی که چقدر دوستت دارم. شعر زیر را – اگر بتوان شعرش خواند – در نخستین سال‌روز تولدت سروده‌ام:

 

آرامش

با دست‌هایِ کوچک امّا بی‌پایانِ تو، می‌خواهم تا دوباره بِرویَم

به‌سانِ دانه‌ای آرمیده ... از عمقِ خاک

بِبارانْ مرا! چونان سرشکِ شوق بر گونه‌یِ تف‌دیده‌یِ شرم‌آلودم از حضورِ خود

در سال‌هایِ بی-تو-بودن‌م ... نبودن‌م

ضربان‌م ده! همچون قلبِ تپنده‌یِ خویش و فوّاره کن امید را از تاریک مردابِ امروز

به روشن آسمانِ فردا ... بی‌ترسِ از فرود

بِبویْ‌ام! که انفاس از استنشاقِ نکهتِ معصومانه‌ات گُر می‌گیرد در بی‌تابیِ شبانه

هر دَم که هُرمِ وجودت را بر من می‌پراکنی

 

نوازش‌م کن، با دست‌های کوچک امّا بی‌پایان خود! تا آب شوم ... تا جاری شوم

جاری‌ام کن بَهرِ خود ... تا بپویم ... تا عاشقانه فرو ریزم ... تا جاودان‌م کنی در بی‌کرانِ بَحرِ بودن‌ت

 

هر ذرّه‌یِ وجودت و هر لحظه‌یِ حضورت، تولّدِ دیگر باره‌یِ من است؛

آروشا جان، تولّدت مبارک!

تهران -  اردیبهشت 1391

+ نوشته شده در ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()