جهان با تو زیباتر است

آ یعنی آروشا

دخترمون دیگه راه افتاده و همه​جای خونه رو تاتی تاتی می​ره. جدیداً دور می​زنه و برمی​​گرده. عاشق راه​رفتن​ش شدم و خیلی برام جالبه. همه​ش به پارسال این روزها فکر می​کنم که چقدر ناتوان بود و الآن که داره راه می​ره. مامان و بابای علی هم از این​که آروشا راه افتاده خیلی خوشحال شدن و بی​صبرانه منتظر دیدن​ش هستن. دیروز مامان می​گفت ما دیگه داریم ساعت​شماری می​کنیم برای دیدن آروشا. من هم مشغول چمدون بستن و آماده شدن برای سفر هستم. تمام نقاشی​هایی که آروشا تو این مدت کشیده رو تو پوشه گذاشتم و دارم با خودم می​برم شیراز که مامان اینا هم ببینند و آروشا رو تشویق کنن. چون خیلی دوست داره نقاشی​هاش رو نشون بده و همه تعریف کنن. بعضی وقت​ها اون​ها رو بوس هم می​کنه.

 پنج​شنبه آروشا رو گذاشتم پیش علی و رفتم آرایشگاه موهام رو کوتاه کردم البته این دفعه دل رو زدم به دریا و حدود ده سانت​ش رو زدم. شده بودم مثل گیس گلابتون و موهام تا نزدیک کمرم اومده بود. چتری​هام رو هم مثل همیشه کوتاه و خُرد کردم. بعدش هم پاک​سازی پوست انجام دادم و یک ماساژ جانانه صورت و گردن گرفتم، موهام رو براشینگ کردم و اومدم خونه. صاحب آرایشگاه ازم خواست برم مدل عروس​ش بشم برای آلبوم جدیدشون. من هم قبول کردم و قرار شد لباس​هاشون که رسید با هم هماهنگ کنیم. بنابراین دوباره قراره عروس بشم و البته دوباره که چه عرض کنم برای بار چهارم . یک​بار عقدم، یه بار عروسی​م و یه بار هم تو یه فیلم کوتاه بازی کرده بودم و اونجا هم عروس بودم (از نوع باحجاب) و البته داماد خود کارگردان بود. این بار هم که بدون داماد قراره عروس بشم. مامان​م می​گه نازنین تو خسته نشدی از این همه عروس شدن!

کلاس​های اردیبهشت هم چهار شنبه​ی پیش جلسه​ی آخرش بود و بعد از مشورت کردن با چند نفر تصمیم گرفتم همین کلاس​ها رو تا آخر ادامه بدم که چهار ترم​ه و بعد ببرم​ش بادبادک. اول به این دلیل که آروشا خیلی به محیط، دوست​هاش و مربی​شون علاقه​مند شده و از بودن با اون​ها لذت می​بره. طوری که وقتی از کلاس میایم بیرون با انگشت حیاط رو نشون می​ده و می​خواد دوباره برگرده. تمام مدت هم تو خونه با خوندن شعرهای کلاس شاد می​شه و لذت می​بره. دوم این​که می​خوام از الآن عادت کنه به این​که یه کار رو باید تموم کنه و نمی​شه از این شاخه به اون شاخه پرید و هر ترم یه جای جدید رفت؛ با این​که می​دونم اردیبهشت بهترین نیست. سوم این​که با توجه به گرمای هوا و آلودگی ترجیح می​دم نزدیک​ترین رو انتخاب کنم که آروشا هم کمتر خسته بشه. بنابراین برای ترم جدید هم ثبت نام کردیم و شنبه اولین جلسه​مون بود ولی چهارشنبه رو شیرازیم و آروشا غیبت می​کنه . کلاً از غیبت غیرموجه بیزارم و خودم هم وقتی دانش​آموز و دانشجو بودم اگه می​مردم هم غیبت نمی​کردم و حاضر نبودم به هیچ وجه از کلاس عقب بمونم. به خانوم​شون می​گم تو روخدا چهارشنبه که آروشا نیست درس جدید ندید!

فیلم تولد رو هم گرفتیم؛ قشنگ شده بود به خصوص که یه کلیپ فیلم از آروشا درست کرده بود با آهنگ "یه دختر دارم شاه نداره" که من خیلی دوست​ش داشتم. بعضی قسمت​ها رو هم می​خواستم جابه​جا کنه که قراره تا سه​شنبه ظهر انجام بده و برامون بفرسته. روی دی​وی​دی هم عکس آروشا با تم تولدش رو انداخته بود.

 

خبر جدید اینکه آروشا به آب دیگه نمی​گه "با" و خیلی بامزه با تمرکز روی ب می​گه: "آبببببببببببببببببببب" و بعضی وقت​ها هم "آبببببببببببببببببببو".

دوتا دندون​های بالاش هم یه کوچولو اومده بیرون و چهار دندونه شده.

از فیلم تولدش هم خوش​ش اومده و وقتی می​بینه ذوق می​کنه و به خودش می​گه نی​نی و نانای می​کنه. جدیداً هم بهش می​گم اسمت چیه؟ می​گه: "آ ..."

این هم عکسهای تولدی که دو روز بعد از تولدش تو کلاس​شون گرفتیم.


+ نوشته شده در ٩ خرداد ۱۳٩۱ ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط نازنین و علی نظرات ()