هفته‌ی 38

شنبه وقت چکاپ هفتگی بود که همراه مامان و بابا راهی بیمارستان شدم. اول سونوگرافی انجام شد که خدا رو شکر همه چیز نرمال بود و دکتر سونوگرافیست گفت از نظر من مشکلی برای زایمان طبیعی وجود نداره. آروشا جون هم حسابی شیطونی کرد و اجازه نداد صورت ماهش رو ببینیم. بعد با دکتر خودم وقت داشتم که جواب سونو رو دید وگفت دو هفته وقت می‌دیم برای زایمان طبیعی و تو این فاصله راه برو و ورزش و استخر بیمارستان رو هم مرتب شرکت کن. البته قراره شنبه دوباره خود دکتر هم معاینه‌ی لگن رو انجام بده وهم سونوگرافی کنه که درست‌ترین تصمیم رو بتونیم بگیریم. راستش خودم دوست دارم شانسم رو برای زایمان طبیعی امتحان کنم. دکترم گفت هر زمان احساس کردی دردهات شروع شده هر ساعتی که بود به من زنگ بزن و برو بیمارستان. وزنم هم 63 کیلو شده بود یعنی تا این هفته 15 کیلو اضافه وزن. سنگین شدم ومرتب کف پام درد می کنه. ورم اصلی هم تو پام متمرکز شده.

قرارداد رویان هم علی جون زحمت کشید و انجام داد و از این بابت خیالمون راحت شد.

جمعه با علی جون رفتیم نمونه ی عکس های آتلیه رو دیدیم و تقریباً همه رو سفارش دادیم. چند تا هم سایز کوچکتر رو تخته شاسی برای مامان-باباها و اقوام نزدیک سفارش دادیم. یک سری هم گیفت سفارش داده بودیم که از طرف نی‌نی به عزیزانی که میان دیدنش هدیه داده بشه که وسط هفته حاضر می‌شه. عکس اتاق آروشا خانم رو با گیفتاش با هم می‌ذارم.

پنج‌شنبه هم عمو حسین و سارا جون اومدن خونمون که کلی با هم خوش گذروندیم و وسایل نی نی رو هم دیدند. شب خوبی بود ودیداری تازه کردیم.

 دیگه من و علی جون دلمون آب شده برای دیدن روی ماه خوشگلکمون. آروشای مامان تمام آرزوم اینه که سالم شما رو تو بغلم بذارند. این روزها احساسات عجیبی دارم .همش فکر می‌کنم چقدر دلم برای این با هم بودن تنگ می‌شه، برای حرکات نازت، عکس‌العمل‌های هوشیارانه‌ت، شکم بزرگی که توش یه فرشته خوابیده و ... حسابی به شما عادت کردم و باور نمی‌کنم که زمان با این سرعت گذشته و این روزها دارند تموم می‌شن.

 

خبر بد اینکه متأسفانه پریشب به ما خبر دادند که زن عموم حالش بد شده و تو راه بیمارستان فوت کردند. اصلاً نمی تونم باور کنم. برام خیلی سخته تحمل این اتفاق ولی من باید برای سلامتی بچه‌م روحیه‌ام رو حفظ کنم و خودم رو برای زایمان آماده کنم. برام دعا کنید.

/ 3 نظر / 32 بازدید
زهرا مامان پارمین

انشالله که به سلامتی فارغ میشی و آروشا رو بغل میگیری..امیدوارم هر چی صلاحته واسه زایمان همون بشه[خجالت] فوت زنعمو هم تسلیت میگم..منتظر عکسها هستیم همچنان[ماچ][قلب][بغل]

مینا

سلام نازنین جون. خدارو شکر که همه چی خوبه و مشکلی نیست..انشالله بتونی زایمان راحتی داشته باشی البته از نوع طبیعیش که خودت دوست داری..برات دعا میکنم گلم. آروشا خانم پیشاپیش قدمتون رو به این دنیای خاکی تبریک میگم.[ماچ] در ضمن نازنین جون فوت زن عموتون رو هم تسلیت میگم انشالله غم آخرتون باشه.[ناراحت] این ها همش نشانه ی وجود خدا رو برای ما پررنگ تر میکنه.یکی از این دنیا میره و یه موجود دیگه به این دنیا میاد تا اونم مثل بقیه فرصت زندگی تو این دنیا رو داشته باشه تا تجربه های تلخ و شیرین به دست بیاره و بالاخره یه انسان کامل بشه.[لبخند][قلب]

گوش مروارید

وای نازنین جون قربونت برم چقدر تو تو بارداریت خبرای بد رسید بهت ولی غصه نخور وفقط به اون فرشته ای که تو دلته فکر کن ایشالا به سلامتی بتونی زایمان طبیعی داشته باشی منم خیلی دوست دارم طبیعی زایمان کنم بی صبرانه منتظر دیدن عکسای اتاق عروسک هستیم