سه سال و سه ماه و سه روز ...

در این روز میانه تابستان هُرم هوای داغ ظهرگاهی در مقابل گرمای لبخند و برق نگاه تو به سردی و کرختی تن می زند.

این روزهای بالندگی ات را با اعداد و ارقام شمردن هنری نیست که لحظه لحظه اش شگفت است و بی بدیل!

جان پدر ... مادرت و من به بودن تو در زندگی خود می بالیم؛ امیدوارم روزی که توانستی این نوشته را بخوانی تو هم به داشتن ما افتخار کنی.

/ 21 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه

مطمئن باشید که به شما افتخار می کنه

مامان رادمهر

انشالله مطمنم [قلب]

مریم

سلام نازنینی به ایمیلهای دریافتی تون هم یه سری بزنید منتظرم عزیزم ممنون

مریم

سلام نازنین جون اگه لطف کنی بگی کرم مرطوب کننده واسه آروشاگلی چی استفاده میکنی ممنون میشم آروشاجون روببوس[قلب]

الهه

مبارک باشه اروشا جون حتما افتخار میکنه

سوگل

آروشای نازم ایشاا... همیشه تنت سالم و لبت پرخنده باشه

خواننده خاموش

سلام مامنی تورو خدا زود به زود اپ کن .دلمون برا خوشگل خانم تنگ میشه [ناراحت][ناراحت]اینم برا آروشا خانم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

زهرا

سلام به مامان نازنین وآروشا خانم .مامانی یه خواهش داشتم ازتون میدونم وبلاگ اروشا هست ولی اگر امکان داره از خودتون هم عکس بذارید لطفا .[خجالت]هیف که تهران زندکی نمیکنم وگرنه پیداتون میکدم وبه دیدنتون میومدم چون خیلی دوستتون دارم [ماچ][ماچ]ببوس اروشا خانم رو [ماچ][ماچ][ماچ]

مهسا مامان رها

سلام به مامان و بابای آروشا جون[گل] ای جونم .خیلی نازی تو خاله جون.ایشالله کنار هم همیشه خوشحال و شاد باشین. [گل]

الهام

مامان ناز کجایی ؟ مشغول خونه تکونی شهریوری ؟ دلمون حسابی تنگ شده اینقدر که دیر به دیر میای باید 1000 تا عکس آروشا رو بذاری [نیشخند]