سال نود و نی‌نی

سال نو همه‌ی دوستان مبارک باشه.
امسال برای من و علی‌جون اولین نوروز سه نفره شدن‌مون بود و این دخمل خانوم کلی هیجان و شادی با خودش برای ما آورده. همه‌ش دارم فکر می‌کنم که آروشا سال دیگه این موقع داره چی‌کار می‌کنه و ...
دختر نازم بی صبرانه منتظر روز تولدت هستیم و برای درآغوش گرفتن‌ت روز شماری می‌کنیم. خوب رشد کن و تپل‌مپل شو و سالم بیا بغلمون.
آروشا خانوم ما چهارمین مسافرت‌شون رو هم تشریف بردند و برگشتند. اولین بار نمی‌دونستم که نی‌نی دارم و شهریور ماه بود که رفتیم شمال، سفر دوم و سوم شیراز و دبی بود و سفر چهارم هم به همراه مامان فلور و بابا فرشید ودایی سعید و شقایق و پانیذ و البته مامانی رفتیم شمال. جای بابا محمود خیلی خالی بود و نبودش همه‌جا حس می‌شد؛ بابا محمود برای ساخت این ویلا خیلی زحمت کشیده بود. بنابراین هفته‌ی 33 بارداری همزمان با شروع سال نو در شمال گذشت. تمام مدت همه حواسشون به من بود و حسابی تنبل بازی بود. از اونجا که مدتی بود کسی شمال نرفته بود خونه حسابی سرد بود و تا گرم بشه دو روزی طول کشید و از روزی که برگشتیم تهران سرما خوردم. تمام مدت بارداری متعجب بودم که چطور من امسال سرما نخوردم با وجودی که مرتب دانشگاه می‌رفتم. در نهایت خودم خودم رو چشم زدم و سرما خوردم. الان کمی بهترم ولی هنوز خوب خوب نشدم. چند روزه که احساس سنگینی می کنم، انگار یکدفعه سنگین شدم و ورم کردم، موندم تا 40 روز دیگه می خوام چکار کنم. خیلی زود خسته می شم و قدرت جسمی‌م کم شده. خدا کنه کلاس‌های آکوا زودتر شروع شه، ورزش که می‌کنم خیلی سرحال ترم.
راستی آروشا خانوم ما امسال عید از همه عیدی گرفت و ذوق کرد. نی‌نی ما دیگه هر کسی براش چشم چشم دو ابرو بخونه عکس العمل نشون می‌ده و پا می‌زنه. پانیذ که هر وقت بیکار می‌شد میومد سراغ شکم من و با آروشا بازی می‌کرد. ضربات جوجوی ما این روزها محکم‌تر شده و بعضی وقت‌ها با درد همراهه، مخصوصاً وقتی پاهای خوشگلش رو فشار می‌ده و قشنگ تو دستم حس می‌کنم. قربونت برم مامی جون که شیطون شدی و با کارهات من و بابا علی رو از اعماق وجود خوشحال می‌کنی.
/ 5 نظر / 25 بازدید
زهرا مامان پارمین

[ماچ][قلب]انشالله نی نی زود زود میاد بغلتون..حسابی استراحت کن گلم که بعد از دنیا اومدن آروشا کوچولو خسته نشی[ماچ][قلب]

خاله سارا و عمو حسین

سلام به آروشا جون و مامان و بابای مهربون دخمل خوشکل ما ما هم سال نو رو به تو تبریک می گیم [گل] و دعا می کنیم که سرماخوردگی مامان نازنینت زود زود زود خوب بشه و بتونه شادتر و شنگول تر در کنارت باشه [هورا] به بابا علی هم که مدت هاست انتظار اومدنت رو میکشه سلام و تبریک میگیم و امیدواریم که با اومدنت، اوقات شاد شادی رو واسه همه رقم بزنی... ایشالا... بوووووووووووس [ماچ]

لیلا مامان مارتیا

وای نازنین جون واقعا چیزی نمونده دیگه سال نودت مبارک عزیزم الهی خیلی راحت و زود این روزها رو پشت سر بزاری و دخملک رو تو بغلت بگیری[ماچ]

زهرا مامان پارمین

سلام خانومی..همیشه به سفر..بهترینها رو تو سال جدید برات آرزو میکنم..این چند مدت هم میگذره و دخملی رو میگیری بغل..چقدر شیرینه واقعا..رمزو برات خصوصی میذارم گلم[ماچ] نگران زایمانت هم نباش..من با اینکه خیلی استرس داشتم و میترسیدم ولی خیلی راحتتر از اونی بودکه فکر میکردم..اگه به کار دکترن اطمینان داری اصلا نگران نباش[ماچ][قلب][گل]

گوش مروارید

سلام دوستم زود بیا وبنویس برامون منتظر عکسای اتاق دخمل نازت هم هستیم[ماچ]