پرستاری

باسلام به همه​ی دوست​های گل​م. از پیام​های سرشار از محبت همه دوستان خیلی خیلی ممنون​م. ما اومدیم بعد از چند روز تأخیر و با خبرهای روزهای گذشته در خدمت​یم.

بعد ازشب یلدا جمعه شب عمه نونوش اومد خونه​مون و با هم رفتیم بیرون شام. شنبه شب هم خونه​ی مامان اینا. یکشنبه شب هم  عمو رضا که برای سمینار یک روزه اومده بود تهران ما رو کلی خوشحال کرد و اومد خونه​مون. همون شب علی از سر شام شروع کرد به سرفه کردن. اون​قدر سرفه کرد که نتونست شام​ش رو تموم کنه و گفت نازنین از آلودگی هوا اینطوری شدم. با این حال من به​ش یه لیوان آب جوشیده و عسل و لیمو دادم به​علاوه ویتامین C و آخرشب هم شربت سینه​ی گیاهی خورد و خوابید. صبح رفت سر کار ولی بعد ازظهر با حال خراب اومد خونه و رفتیم دکتر و دیدیم بله آنفولانزا گریبان​گیرمون شده. اولین کاری که کردیم اتاق علی رو جدا کردیم و سعی کردیم تا جای ممکن ازآروشا دور باشه ولی صبح سه​شنبه با سرفه​های آروشا از خواب بیدار شدم و حسابی حالم گرفته شد. اول درجه گذاشتم دیدم یه کم تب داره و آروشا هم گرفته. وقتی بیدار شد بی​حال بود و  بعد ازخوردن صبحونه​ش همه رو بالا آورد. بچه​م ناله می​کرد. بلافاصله با دکترش تماس گرفتم. گفت فقط مواظب تب​ش باش و بعد ازظهر بیارش مطب. خلاصه بگم از دوشنبه تا همین الآن مشغول پرستاری ازپدر و دختر بودم و اگه کمک​های مامان و بابا و شقایق نبود نمی​دونستم باید چه​کار می​کردم. پنج​شنبه یه کم حال علی و آروشا بهتر شده بود که فهمیدم بابام و شقایق هم مریض شدن و یکی از یکی بدتر افتادن خوابیدن. خیلی ناراحت شده بودم. خستگی مریض​داری ازیک طرف و این موضوع که اون​ها به خاطر کمک کردن به من مریض شدن بیشتر ناراحت​م می​کرد. الآن خدارو شکر همه رو به بهبود هستن و امیدوارم دیگه این ویروس​ها در خونه مون رو نزنند.

تا قبل از این مریضی بدترین سختی آروشا واکسن​هاش بود که هیچ کدوم​ش خیلی اذیت​ش نکرد. حتی آروشا تب​ش هم از 37 درجه بالاتر نمی​رفت. طوری که من می​گفتم این همه می​گن بچه فقط مریضی​ش سخته، اون​قدرها هم سخت نیست! این بار تازه فهمیدم بچه​ی مریض یعنی چی و حسابی تن​م لرزید. جیگرم آتش می​گرفت وقتی می​دیدم جگرگوشه​م داره ازتب ناله می​کنه و لپ​های صورتی​ش مثل لبو قرمز شدن و هیچ علاقه​ای به بازی و شیطونی نداره. به مامان​م می​گفتم فقط بچه سالم باشه دیگه هیچ چیز مهم نیست. مامان و بابا کلی از مریضی آروشا غصه خوردن؛ بابام می​گفت من از ناراحتی مریض شدم. سختی کار برای من این بود که خود علی هم مریض و بی​حال خوابیده بود تو یه اتاق دیگه و حمایت و دلگرمی علی رو هم نداشتم. خدا رو شکر به خیر گذشت و الآن ازاون مریضی تک سرفه و یه کم آب​ریزش بینی براش مونده که خدا کنه اون هم زودتر خوب بشه.

دوشنبه تولد هشت ماهگی عروسک​مونه و می​خوام این ماه رو خونه​ی خودمون بگیرم .چون همه مریض هستن قرار شد به جای دوشنبه، پنج​شنبه بگیرم تا یه کم روبه​راه​تر بشن. قصد غذا پختن ندارم و از بیرون می​گیرم ولی دوست دارم حال و هوام عوض بشه.

هفته گذشته نتونستم برم ورزش و فقط دندانپزشکی​م رو رفتم. امیدوارم این هفته بتونم به برنامه​هام برسم و یه کم خودم رو تحویل بگیرم. چند وقته می​خوام برم چتری​هام رو بزنم وقت نکردم. راستی نتیجه​ی رژیم ماه گذشته این شد که تونستم تو یک ماه یک کیلو کم کنم! تازه اون​جور که خودم تو برنامه​م بود رعایت نکردم و شاید نصف ورزشی رو که باید می​کردم انجام ندادم. ولی بابت این یک کیلو خیلی خوشحال​م. فقط یک کیلو​ی دیگه مونده تابه قبل ازحاملگی برسم. YEEEEEEEEEEEEEES


/ 27 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوژکوچولو

سلام نازنین جان ممنون از حضور سبزت [گل]ماشالا دخمل نازی داری ایشالا هیچوقت مریض نشه و سرحال و سلامت باشه[قلب][ماچ][قلب]

paniz

ba salam paniz hastam nazanin joon arosha on roz halesh kheyli bad bood vali alan kheyli behtar shode elahi ghorboonesh beram man[قلب] gooogoooliye panize[نیشخند] omidvaram hich mariz nashi rasti to sabad chikar mikoni[سوال] kheyli ajiibeeeeeee[تعجب][قهقهه]

آنیتا

سلام آنیتا هستم از کانادا ۲ روزه که با شما آشنا شدم و نشستم تمامی پستها رو تا beدنیا اومدن عروسک قشنگت خوندم. خیلی لذت بردم از این همه عشق. از خدا میخوام همیشه شاد و سلامت باشید هر ۳ تون. فقط خاستم خودم رو معرفی کنم و اگه اجازه بدی از این به بعد دوست مجازی و خاننده شما باشم. عروسکه زیبایی دارین خدا حفظش کنه . از آشنایی با شما خیلی خوش حالم...وبلاگتون پور از قشنگی و آرامشه. بوس بوس

مبینا

سلامم آروشای خوشگلمممممممممم [بغل] معلومه که چقدر شیطون شدیا(ازعکس دوم فهمیدم)[مغرور] موهاشو خدااااا نازنین خانوم [لبخند]مراقب خودتون باشین آخه شما عزیزای ماهستین دیگه [قلب][قلب][گل]

مونا مامان رادین

عزیز دلم امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید و حتی کوچکترین ناراحتی به خونتون راه پیدا نکنه [ماچ] تمام پستهای جا مانده رو خواندم و از دیدن پیشرفتهای آروشای نازنینم لذت بردم روی ماهتون رو میبوسم [ماچ][قلب]

mina

ایییییییییییی جانم خسته نباشی پس با پرستارییییییی عزیزم. ایشالله هر چی بلا و مریضیه از آروشا جونمون دور باشه.[لبخند] تولد 8 ماهگی هم مبارکککککککککککک.

مینا

سلام خوبین. امیدوارم روزگار به کامتون باشه.[لبخند] دلم براتون تنگ شده.[ناراحت] فکر کنم غیبتتون خیلی طولانی شد. [خنثی] پس کی میاین.[رویا] آروشای گل از طرف من ببوسین.[ماچ]

mAhyA

هووووووورااااااا امروز میاید؟؟؟؟ عکس زیااااد از اروشا بذارید باش؟؟؟؟؟؟

مینا

قول دادین بیاین ها پس کجائین من که دلم غش رفت الان ساعت 4 ولی شما هنوز نیستین [دلشکسته] [گریه]